
گلو پاره، بدن گلگون، دهن خونین دو لب خندان گل از بحر سکینه در عزای اکبر آوردم حرم را ترک گفتم، رفتم و باز آمدم اما کبوتر برده بودم صید بی بال و پر آوردم (گنه کاران عالم را خبر سازید ای یاران که از دریای خون با خود شفیع محشر آوردم)۲ (جوانان، اکبرم را باهم آوردند در خیمه ولی من خود به تنهایی علی اصغر آوردم)۲ دل پیغمبر و چشم علی و فاطمه روشن که با خود محسنی دیگر برای مادر آوردم مبادا اصغرش خوانی، نامش اصغر است اما به خون اکبرم سوگند ذبح اکبر آوردم **** سعی دارد کودکش را در عبا پنهان کند باید او سر را جدا، تن را جدا پنهان کند گریهی اصغر، صدای هلهله با تیر و خون حرمله باید صدا را در صدا پنهان کند مشتی از خون علی را ریخت سمت آسمان خواست تا جرم زمین را در هوا پنهان کند با قلاف خنجری بابا پسر را دفن کرد کربلا را خواست تا در کربلا پنهان کند گیرم اصلا اصغرش را در پشت خیمه دفن کرد خندههای آخرش را در کجا پنهان کند **** پشت خیمهها، داره میره بابای کربلا علی رو پنهون کرده تو عبا وای وای وای وقته مردنه، چرا نبضش آهسته میزنه داره قبر بچش رو میکنه وای وای وای علی رو تو قبر میزاره، ولی میدونه قراره که نیزه دارا تنش رو از زیر خاکا دربیاره شیر خواره، حالا جای گهواره رو نیزه سر میزاره، برات بمیرم مدیون لطف اصغر شیش ماههام که من کردم ز گاهواره او کسب اعتبار (تاری ز جمع موی پریشان اصغری مارا چه باک گرچه نیارند در شمار)۲ شاهان به هر نوادهی خود فخر میکنند مولا علی به اصغر خود کرده افتخار بر شهر علم گر علی مرتضی در است بر شهر عشق اصغر شش ماهه شهریار آن پردهای که نصب به گهواره علیست با دست جبرئیل امین میرود کنار ای بر رخت رباب زده بوسه بارها ای روی گلگزار تو گشته شکوفه زار (با یک گل آنکه گفت بهاران نمیشود بیند رباب غنچهای آورد و شد بهار)۲ آه از دمی که خون علی را به کف حسین افشان بر فلک، ره رسم و یادگار گفتا که خون اصغر من تا به رستخیز ای بهترین امین به امانت نگه دار آمد ندا که هاتف غیبی، که یا حسین قربانیات قبول به درگاه کردکار ای طفل بی گناهِ به تیر جفا شفا بسته امیدها به تو خیل گناهکار حسین، دلم یه کربلا میخواد