نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اَلا اهل حَرم، من از یَم خون گوهر آوردم فروزان اختری از ماه تابان بهتر آوردم گلو پاره، بدن گلگون، دهن خونین، دو لب خندان گُل از بهر سکینه در عزای اکبر آوردم حَرم را ترک گفتم، رفتم و باز آمدم کبوتر برده بودم صید بیبال و پَر آوردم گنهکاران عالم را خبر سازید ای یاران که از دریای خون با خود شفیع محشر آوردم جوانان اکبرم را با همه آوردند تا خیمه ولی من خود به تنهایی علیاصغر آوردم مبادا اصغرش خوانید، نامش اصغر است امّا قسم بر خون اکبر، ذبح اکبر آوردم *** سعی دارد کودکش را در عبا پنهان کند باید او تن را جدا، سر را جدا پنهان کند گریهی اصغر صدای هلهله با تیر خود حرمله باید صدا را در صدا پنهان کند مشتی از خون علی را ریخت سمت آسمان خواست تا جُرم زمین را در هوا پنهان کند با غلاف خنجری بابا پسر را دفن کرد کربلا را خواست تا در کربلا پنهان کند گیرم اصلاً اصغرش را پشت خیمه دفن کرد خندههای آخرش را در کجا پنهان کند؟ *** پدر در پشت خیمه دَم گرفته سرش را با تنش با هم گرفته علی عادت به انگشت عمو داشت به جایش تیر را محکم گرفته *** به چشمات خواب برمیگرده لالا به شب مهتاب برمیگرده لالا شنیدی که میگن مرده و قولش عمو با آب برمیگرده *** مثلاً همو برگشته، شدم آره خیالاتی مثلاً همه جمع و تو، تو آغوش باباتی *** بر در این خانه با دست تهی در میزنم بیپر و بالم خدا را تا کجا پر میزنم گریه کرد و یا علی گفت و به کامم ریخت شیر بوسه از روی ادب بر پای مادر میزنم گر مِی جنت بجوشد از زمین و آسمان من فقط زهرائیم ساغر زِ کوثر میزنم هر کسی دارد پناهی، هرکسی کوبد دری من امیرالمؤمنین را حلقه بر در میزنم آنقدر در میزنم گر در به رویم وا نشد بار دیگر، بار دیگر، بار دیگر میزنم از دَمِ گهواره تا تابوت، ذکرم یا علیست دَم زِ حیدر دَم زِ حیدر دَم زِحیدر میزنم تا بپوشد در صف محشر سیاهی مرا رنگ بر پروندهام از خون اصغر میزنم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد