
(وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را شاهی که شکستهست مصیبت کمرش را)۲ پروانه بهم ریخته گهواره خود را تا باز کند از پر قنداق پرش را (سخت است پدر گریه کند طفل بخندد)۲ تلخ است که پنهان بکند چشم ترش را (دور و برش آنقدر کسی نیست که باید این طفل در آغوش بگیرد پدرش را)۲ مادر نگران است، خدایا نکند تیر نیت کند از شیر بگیرد پسرش را مادرت بر در خیمه نگران من و توست نشود فاش کسی آنچه میان من و توست به لبت حداقل آب ندادند که هیچ به روی دست تورا تاب ندادند که هیچ (خون سرخی به روی زرد گرفتی بابا محکم انگشت من از درد گرفتی بابا)۲ (دست و پا میزنی انگار بغل میخواهی)۲ همین که آب شد نایاب داغش روی لب افتاد همین که داغ شد لب شیر خواره در تب افتاد بزرگ هر قبلیه وقت صحبت محترم باشد حسین اینجا ولی کارش به چندین بی ادب افتاد چو ان لم ترحمونی گفت بی رحمی جلو آمد به وقت فارحموا گفتن سر کودک عقب افتاد (با دو انگشت همین حنجره میشد پاره) اوج غربته اونی که کشتیه سعادته الان زیر بار خجالته (حرفشم بده به دشمن واسه بچه رو زده برا خیمه رفتن مردده)۲ (چقدر تیرو بی هوا زد چقدر زینب رو صدا زد پدر دست و پاشو گم کرد پسر از بس دستو پا زد)۲ پر درده، هی میره برمیگرده خجالت آبش کرده، برات بمیرم تو میدون، میخواد با دست لرزون تیرو بیاره بیرون، برات بمیرم **** بنویسد که اینگونه شده سرگشته یک قدم رفته به خیمه دو قدم برگشته آب میداد نمیداد چه فرقی میکرد رفتنی بود دگر غنچهی پر پر گشته آه از تیر بزرگی که به حلقومش خورد وای از آن بدن کوچک بی سر گشته آنقدر نیزه زمین خورد بدنش برگشته