
باید او سر را جدا، تن را جدا پنهان کند گریهی اصغر، صدای هلهله با تیر خود حرمله باید صدا را در صدا پنهان کند مشتی از خون علی را ریخت سمت آسمان خواست تا جُرم زمین را در هوا پنهان کند با غلاف خنجری بابا پسر را دفن کرد کربلا را خواست تا در کربلا پنهان کند گیرم اصلاً اصغرش را پشت خیمه دفن کرد خندههای آخرش را در کجا پنهان کند پشت خیمهها داره میره بابای کربلا علی رو پنهون کرده تو عبا وای وای وای وقت مردنه چرا نبضش اهسته میزنه داره قبر بچش را میکنه وای وای وای علی رو تو قبر میزاره، ولی میدونه قراره که نیزهدارا تنش رو بیارن بیرون شیرخواره حالا حای گهواره رو نیزه سر میزاره براش بمیرم بیچاره مادری که شیر داره رفته ولی شیرخواره اولین روز است بی گهواره میگردی علی شب و روزم اینجوری سر نمیشه بدتر از این میشه بهتر نمیشه دلمو به گهوارش خوش نکنید اینا واسم علیاصغر نمیشه اشک ابر تو مگه یادم میره قتل صبر تو مگه یادم میره کفن و دفن تو اگه یادم بره نبش قبر تو مگه یادم میره شیرخواره حالا جای گهواره رو نیزه سر میزاره براش بمیرم تو میدون میخواد با دست لرزون تیرو بیاره بیرون آه از زمین درآمد و درندگانش خون تو را پاشید تا به آسمانش آسان در اغوش پدر جان دادی اما چه سخت شد بابای مظلوم امتحانش این اولین بار است که شاه دو عالم دارد خجالت میکشد از خاندانش حتی به من گهوارهات را هم ندادند دادم ولی بین خیالاتم تکانش موقت میکنم دفنت که دور از هر بلا باشی مبادا موقع غارت به زیر دست و پا باشی تو را با خاک پوشاندم لحد ای کاش میچیدم اگر این کار میکردم سرت بر نی نمیدیدم حسین ... از من نیاز میرسد و از تو ناز حسین دردسری شده سفر کربلای