این‌روزا می‌بینی احوال منو

این‌روزا می‌بینی احوال منو

[ حاج محمود کریمی ]
این‌روزا می‌بینی احوال منو
می‌بینی تلخی اوقات منو
می بینی که با خودم قهر می‌کنم
با خودم ببین مکافات منو

خسته از دعوای با این و اونم
خسته از جنگ و جدال الکی
جدّی جدّی دیگه دارم می‌برم
من دیگه خسته شدم؛ راس راسکی

گاهی وقتا می‌شینم یه‌گوشه و
خودمو کلّی تماشا می‌کنم
می‌دونم چه مرگمه امّا بازم
بی‌خودی این‌پا و اون‌پا می‌کنم

می‌دونم چرا بهم ریخته شدم
چرا تاریکم و بی‌نور شدم
نمی‌خواد به روم بیاری، می‌دونم
واقعاً خیلی ازت دور شدم

من که این‌جوری نبودم می‌دونی
مادرم شیر محبّتم داده
اگه این‌جوری ازت دور شدم
روزگار به دوری عادتم داده

تووی این روزای تلخ که هرکسی
دنبال زندگی و سختیاشه
دیگه مطمئن شدم محاله که
کسی قدّ تو دوسم داشته باشه

یا به من یه‌فرصت دیگه بده
باز منو ببخش به اباالحسن
یا اگه می‌خوای منو بسوزونی
منو پیش حرمله آتیش نزن

من اگه گناه‌کارم؛ اگه بدم
اگه خیلی دیر سراغت اومدم
منو با حرمله یک‌جا نسوزون
من به شیرخواره، سه‌شعبه نزدم

تو کریمی؛ مهربونی می‌دونم
منو‌ می‌بخشی بازم خدا جونم
وقتی کارد به استخونم می‌رسه
روضه‌ی علی‌اصغر می‌خونم

لالایی؛ طفل زبون بسته‌ی من
لالایی؛ هی لباتو بهم نزن
تا که یک‌لحظه تو خوابت ببره
کاش‌کی دشمنا یه‌کم ساکت بشن

داری با بابات میری عزیز من
ممکنه دشمنا هلهله کنن
اگه با تیر سه‌شعبه زدنت
روی دست بابا، دست‌وپا نزن

دست‌وپا نزن که خیلی بد میشه
می‌دونم قلب بابات توو آتیشه
بند قنداقتو محکم می‌کنم
دست‌وپا نزن خجالت می‌کشه

پس کو اون خنده‌ی روو لبات علی
الهی قربون خنده‌هات علی
تشنگی کاری باهات کرده گلم
که دیگه در نمیاد صدات علی

اگه یک‌بار دیگه بشه خدا
تورو به آغوش من هدیه کنه
جوری لالایی می‌خونم واسه تو
که خود حرمله هم گریه کنه

رفتی و تا آخر عمر می‌برم
روی دوشم بار اشک و گریه رو
حرمله تورو با تیر زد و حالا
با کمونش می‌زنه رقیّه رو

نظرات