نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ما زانوی ادب زده در محضر توییم پروانهایم حاجیِ دور سرِ توییم از مردمانِ جان به کفِ کشور توییم در سایهی تو و پسر و دختر توییم در اهتزاز، پرچم ما از لوای توست این مملکت برای تو و بچههای توست ای اختیاردارِ همه اختیارها بنما نظر به جانب این جاننثارها دست مرا گرفت عطای تو بارها ای پادشاه مملکت ریزهخوارها بر سائلانِ درگه خود التفات کن ما را همیشه ریزهخور بچههات کن چون قطره در کرانهی این وسعتیم ما از عزّت شما که با عزّتیم ما خاکیم زیر پای تو، با قیمتیم ما سلطان اگر تویی همگی رعیتیم ما در کشوری که کشور معصومه و رضاست بیشک گدا و شاه سر سفرهی شماست ما بانگ نالهایم که بالا گرفتهایم با بذلِ قطره وسعتِ دریا گرفتهایم در موجِ غصّه، دامن آقا گرفتهایم در پای سفرههای شما پا گرفتهایم از آستان خویش مران این اسیر را از ما مگیر لقمهی نان و پنیر را ای نورِ مَه، پس بزن این احتجاب را خورشیدِ جان زِ چهره بیفکن مقاب را از سینهها بگیر غمِ بیحساب را بر آسمان نشان بِده این آفتاب را ای آفتابِ حُسن، به زندان چی میکنی؟ در این سیاهچالهی ویران چی میکنی؟ زندان اگر چه سکّوی پرواز میشود سِندی که میرسد غمت آغاز میشود با اشک و آه، قلبِ تو دمساز میشود با تازیانه روزهی تو باز میشود این درد ساق و حلقهی زنجیر یک طرف رنج و عذاب طعنهی تحقیر یک طرف با او نگفت هیچ کس با حسد نزن بر سینهی حیا و وفا دست رد نزن گر میزنی بزن به دهانش لگد نزن ای بَددهان به آل علی حرف بد نزن ناپاک! این همه سخن از آشنا مگو دیگر دهان ببند به او ناسزا مگو حالا که زهر جانب اکباد آمده لبهای خشکِ جدّ تو در یاد آمده شکر خدا رضا پیِ امداد آمده جانِ تو از مدینه به بغداد آمده مرهم رسید بار جراحات زمین گذار بر دامنِ پسر، سرِ راحت زمین گذار هر چند آسمانِ سراسر ستارهای بر شانهی چهار نفر بَدقوارهای تشییع شد تنت به روی تخته پارهای وقتش شده گریز زنم با اشارهای بر روی دست رفتی و در شب نرفتهای دل زیر رفت و آمدِ مَرکب نرفتهای
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد