نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای بر فلک روشن مقامت یابن الصادق وی از تو بر عالم زعامت یابن الصادق اسم تو بوده از ازل باب الحوائج ای سکهی عزت به نامت یابن الصادق تنها نه ما مست ولای تو هستیم کل عوالم مست جامت یابن الصادق قربان آوای کریمت یابن حیدر قربان اجداد کرامت یابن الصادق فرزند زهرایی و دلبند پیمبر ای مجتبیای قد و قامت، یابن الصادق سلطان دلهایی تو حتی روز غربت باشد همه عالم غلامت یابن الصادق کی محو شد نورت به زندان و سیه چال داده خدا نور تمامت یابن الصادق جنگیدهای با دشمنان دین و قرآن این است منشور پیامت یابن الصادق اعجاز داری در روایات و احادیث اعجاز داری در کلامت یابن الصادق موسیای و دلدادهات موسی صد تور سینا هست رامت یابن الصادق کردی بلا را دور از ما شیعیانت دیدیم غوغای قیامت یابن الصادق آخرین خط را روی دیوار زندانت بکش آه اگر مانده است از دست نگهبانت بکش آی زندانی برایت نامه داده دخترت قبل خواندن بو کن و آن را به چشمانت بکش چهارده سال است این دیوارها بیروزنهست دست از دیدار خورشید خراسانت بکش زحمت آسایش شیعه بر همیشه با شماست حبس را هم جای یاران فراوانت بکش در قل و زنجبر هم تسخیر کردن کار توست پس زن بدکاره را در بند ایمانت بکش اسخوان استخوان کممیشود از شدت ساییدگی کمتر این زنجیر را از ساقهی جانت بکش بوسهای زیر گلویت داشتی حرفی نبود طوق بران است آرام از گریبانت بکش (فکر دفنت را نکن چندین کفن میآورم) ۲ آه آخر را برای جد عریانت بکش
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد