نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

كس نفهميد كه عمرش به چه منوال گذشت آنكه روز و شب او كُنج سيه چال گذشت چارده سالْ بلا، زجر، شكنجه، دشنام چارده سال كه اندازۀ صدسال گذشت غنچۀ بوسه يقيناً به لبش ميخُشكد عُمرِ بابايي اگر دور ز اطفال گذشت شب ظلماني و زندان پي زندان، يعني فرصت ديدن آن كوكب اقبال گذشت غير يك پرده كه افتاده زمين هيچ نديد هركس از پهلوي اين كعبۀ آمال گذشت "الف" سرو بلنداي وجودش از غـــم تا شد آن قدر كه حتّي كمر از"دال" گذشت زَهر كُشتش تَه مطمورۀ تاريك و نَمور واي من! شعر چرا از لبِ گودال گذشت؟ كربلا! زُلزلتِ ألارض! چه آمد به سرش؟ حرفهاييست كه در سورۀ زلزال گذشت تيرها، يك كفن از پَر به تنش پوشاندند خنجر از حنجرهاش، آه به جنجال گذشت چون سرش رفت سر نيزۀ "دنياخواهان" كار از غارت گهواره و خلخال گذشت ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد