
لبم بوی پدر دارد، عموجان سرم شوق سفر دارد، عموجان تمام سنگها بر صورتم خورد یتیمی دردسر دارد، عموجان گل پژمرده، پژمردن ندارد زِ پا افتاده پا خوردن ندارد مرا بگذار عمو، برگرد خیمه تن پاشیده که بُردن ندارد رسیدم من کنار تو تا که از مَرکب افتادی یه جوری تو صدام کردی که گفتم دیگه جون دادی عجب رویی، عجب مویی! کی زلفت رو کشید قاسم؟ چه پهلویی! کدوم نیزه نفسهاتو بُرید قاسم چه زخمهایی، کدوم مَرکب روی جسمت دوید قاسم