نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چشمت زدند چونکه به میدان درآمدی گفتند: شیر جنگ جمل، نوجوان شده سینهشکسته آمده و سینه میزند بر سینهی شکستهی تو، نوحهخوان شده هر تکّهای ز پیرُهنت در مسیر بود انگار در میانهی میدان، خزان شده هرکس به قدّ و چهره، شناسانده میشود رویت به ضربههای لگد، بینشان شده جای هلال نعل به روی تو مانده و مثل هلال نو، قدّ من هم کمان شده مثل عسل، کشیده شده پیکرت ولی جسمت به رنگ برگ گل ارغوان شده جانم فدای خندهی دنداننمای تو دندان و دندههای تو، یکدرمیان شده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد