نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شعر روضه 2 بر سرخی غروب نشسته سپیده ات جان بر لبم ز عمر به پایان رسیده ات آخر دل عموی تو را پاره پاره كرد آوای ناله های بریده بریده ات در بین این غبار به سوی تو آمدم از روی رد خونِ به صحرا كشیده ات پا می كشی به خاك تنت درد می كند .... بر بیت بیت پیكر تو خیره مانده ام آه ای غزل چگونه ببینم قصیده ات باید كه می شكفت گُلِ زخم بر تنت از بس خدا شبیه حسن آفریده ات گلبرگ های یاسمنت زیر و رو شده باغی از آه شعله زنت زیر و رو شده تقصیر استخوان سر راه مانده است شكل نفس نفس زدنت زیر و رو شده انگار جای فاصله ها پُر نمی شود از بس تمامی بدنت زیر و رو شده این نعل های تازه چه كردند وای من چشمت، لبت، رُخت، دهنت، زیر و رو شده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد