
زره اندازه نشد پس كفنش را دادند كم ترین سهمیه از سهم تنش را دادند قاسم انگار در آن لحظه"اناالهو"شده بود سر این "او"شدنش بود "من"ش را دادند بی جهت نیست تماما بغلش كرده حسین بعد ده سال دوباره حسنش را دادند بی جهت نیست تماما بغلش كرده حسین بعد ده سال دوباره حسنش را دادند تا كه حرز حسنی همره قاسم باشد عمه ها تكه ای از پیرهنش را دادند گفت یعقوب :تن یوسف من را بدهید گفت یعقوب :ولی پیرهنش را دادند عمو آمد به سوی جسم پامال عزیز خود كه گیرد رأس قاسم را دم آخر به دامانش كه ناگه دید قاتل را به روی سینه ی قاسم به دستی خنجر دست و دگر موی پریشانش تمام پلك هایش گل شده از اشك و خاك و خون یكی از چشم ها وا شد به سیمای عموجانش سرا پا كوفته درهم شكسته آن چنانی كه نمیشد تا عمو گیرد به دست خویش دستانش چو اكبر اربا ارباشد ولیكن از درون قاسم پر از خون بود گوش و گوشه ی لب ها و چشمانش چنان پهلو شكسته دنده ها در هم فرورفته به ضرب نعل ها در هم شده لب ها و دندانش