نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پر از هلال روی ماه قاسم خونی شده زلف سیاه قاسم باباش حسن رسیده پیش از اون که عمو بیاد به قتلگاه قاسم به جای نقل و شاخه گل هنوزم سنگ میاد به حجله گاه قاسم وا نمیشه لبش ولی یه دنیا حرف تو اخرین نگاه قاسم ریگ بیابون داره گر میگریه با آتیش داغی آه قاسم تا که عمو بالا سرش میشینه حالا بیاید یه سر بریم مدینه تو کوچهای که راه مادری رو چهل نفر بستن با بغض و کینه مادر بلند میشه و باز میفته گشواره شکسته رو زمینه خدا نیاره پسری تو کوچه افتادنِ مادرش و ببینه اون آقایی که توی نوجوونی موهاش سفیده شده واسه همینه کبودی صورت و دردِ پهلو با بچههای فاطمه عجینه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد