نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قلبِ ما از تو غم عشق تقاضا دارد
چشمِ ما نیز فقط گریه تمنا دارد
قَدرِ بالِ مگسی گوهرِ اشکِ غمِ تو
قیمتی بیشتر از گوهرِ دریا دارد
هر که در بَزمِ عزایِ تو قدم بگذارد
زیرِ پایش پَرِ جبریلِ ملک را دارد
غیرِ آغوشِ تو هر جا بروم نااَمن است
روضهات اَمنترین جاست که نیا دارد
آی مردم به خدا تربتِ قدسیِ حسین
اَسرِ بیشتر از دمِ عیسی دارد
نیستم در پیِ درمان مگر از دستِ حسین
عَبد هنگامِ بلا چشم به مولا دارد
مرگ از زندگیِ بی تو سزاوارتر است
گذرِ عمر به همراه تو معنا دارد
پدرم نوکری آموخت به من روحش شاد
بهترین ارثیه را طائفهی ما دارد
زائرش سرخ و کبود است اگر سینهی ما
سندِ نوکریِ ماست که امضاء دارد
سَر شکستن وسطِ روضهی تو چیزِ کمیست
عاشق از داغِ تو گر جان بدهد جا دارد
دورِ گودال همه محوِ تماشا بودند
آه از این قوم مگر قتل تماشا دارد!
کاش تنها به مصافِ سَرِ تو میآمد
خنجرِ شمر نظر بَر همه اعضا دارد
بیادب بود که با چکمه به گودال آمد
مقتلِ تو چه کم از عرشِ معلی دارد
***
مهتابی درخشان،شد عازمِ به میدان
بَر پیشانیِ او سَربندِ حسن جان
با اِن تَنکرونی،شیرِ انقلاب است
شاگردِ ابالفضل،پورِ بوتراب است
ای جانم حسن جان ای جانم حسن جان
نقشِ بازویِ او اللهُ مَع الحق
افتاده به پایش بی سَر جسمِ ارزَق
چون شیرِ جَمَل او،چرخانده چو شمشیر
از عرشِ الهی،زهرا گفته تکبیر
ای جانم حسن جان ای جانم حسن جان
زیرِ ثُمِ مرکب،کم کم قد کشیده
میآید صدایش،بریده بریده
بس که پا کشیده رویِ خاکِ صحرا
زنده کرده داغِ بیتابیِ زهرا
ای جانم حسن جان ای جانم حسن جان
قاسمم حافِظِ اسرار حسن
باخبر از دلِ غمبارِ حسن
گر غریب است،منم یارِ حسن
در حرم رونقِ بازارِ حسن
من سفارش شدهی زهراییم
داده امضای مرا بابایم
تا که تمکین به ولایت کردم
بَر دلِ خسته عنایت کردم
عَزمِ میدانِ هدایت کردم
از عمو قصدِ حمایت کردم
تشنهام تشنهی آغوشِ عمو
نه زره پوش،کفن پوشِ عمو0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد