
فرق دارد به یقین مزهی احسان حسن لب ما بوسه نگیرد مگر از نان حسن زُلف خود را به نخ چادر زهرا بسته هر کسی هست در این دَهر پریشان حسن کرمش دست گدا را به خداوند رساند سائلان را بنویسید مسلمانِ حسن بیحرم هست ولی هر چه حرم زنده از اوست زائر کرب و بلا هم شده مهمان حسن عاقبت با مدد حضرت زهرای بتول مثل ایوان نجف میشود ایوان حسن سر در باغ حسن نام حسین است فقط نذر گلهای حسین است گلستان حسن بعد یک عمر فقط زَهر توانست شود مرهم زخم دل و سینه سوزان حسن ظاهرا زهر شده قاتل او اما نه کوچهای تنگ شده نقطهی پایان حسن پسرانش همگی گوش به فرمان حسین علیاکبر همه جا گوش به فرمان حسن سیزده ساله ولی مثل علی میآید غیرت الله بُود شیر رجز خوان حسن ماه پاره پسر حضرت نجمه باشد جان زهرا و علی، جان حسین، جان حسن ***