
گردنِ من حق ندارد هیچ کس اِلا خودت هم عمو بودی برایم هم شدیی بابا خودت از اَزَل دل بر تو دادم حرفِ این ایام نیست صاحبِ قلبِ منی تا آخرِ دنیا خودت دامن از تو،دست بر دامن تو بودن زِ من التماس از جانبِ قاسم،اجابت با خودت از چه رو امروز ممنوع الجهادم کردهای دیشب اَندر خیمه دادی وعدهی فردا خودت مادرم حلوایِ پَرپَر گشتنم را پخته است لیک کامم را بکن شیرینتر از حلوا خودت دیشب اسرارِ شهادت را برایم گفتی و دستِ رد بَر سینهی من میزنی حالا خودت خوب میدانم که آخر سَر شهیدم میشوم آخه دادهای قولِ شهادت قبلِ عاشورا خودت دستِ خطی از پدر آوردهام حالا بزن پایِ این طومار را بعد از حسن امضاء خودت زود با این نامه راهی کن مرا بی زره بی خود بی عمامه راهی کن مرا