مستم از باده ی حسین وحسن
حاج منصور ارضیپسندیدن7
بازدید200+
مستم از باده ی حسین وحسن قاسم آزاده ی حسین وحسن رهرو جاده ی حسین وحسن گل سجاده ی حسین وحسن در سرای عمو بزرگ شدم تحت تعلیم او بزرگ شدم به روی شاخه ات جوانه زدم دل به دریای بی كرانه زدم با تو پیوند جاودانه زدم حرف خود را چه عاشقانه زدم من كه نام از یل جمل دارم میل "احلی من العسل" دارم تنگ شد سینه ام ، مجال بده بحر پرواز پر و بال بده پس ز عشقت مرا مدال بده ای عمو رخصت قتال بده نذرها كرده ام كه رد نكنی نامه آورده ام كه رد نكنی در مصاف دلاوری افتاد پی هر ضربه ام سری افتاد لرزه بر جان لشگری افتاد قوم در فكر دیگری افتاد كس حریف مصاف قاسم نیست پس دگر تیر و نیزه لازم نیست ناگهان بین رزم حلقه شدم هدف سنگهای خدعه شدم از جراحات شَرحِه شَرحِه شدم سنگ بارید قطعه قطعه شدم دشت شد لاله زار از خونم كربلا شد بهار از خونم بس كه درهم دهان من پیچید لحن و طرز بیان من پیچید ناگهان استخوان من پیچید تا حرم چون فغان من پیچید هم معما شدم برای عمو هم شدم تا به حشر سر مگو بر تنم بس كه رفت و آمد شد قد و بالای من مُجعد شد نفسم بین سینه ام سد شد و عمو لحظه ای مردد شد به چه شكلی تن مرا ببرد كاش می شد كه در عبا ببرد