سرو چمان چمن است این جوان کیست که بر قامت سروش کفن است

سرو چمان چمن است این جوان کیست که بر قامت سروش کفن است

[ علی کرمی ]
سرو چمان چمن است
این جوان کیست که بر قامت سروش کفن است

تازه داماد حسین است
که در کرببلا، شاخ شمشاد به بالا و به رخ یاسمن است

گفت از شهد عسل مرگ بود شیرین‌تر
شهدالله چه شیرین لب و چه شیرین دهن است

شب عاشورا پروانه‌ی شاه شهداست
دور آن شمع شرف، در هوس سوختن است

نجمه در کرببلا صاحب فخر است از آن
صورت قاسم او زهره‌ی آن انجمن است

صبح فردا، ز عمو اذن شهادت که گرفت
گفت ای دوست مرا پنجه‌ی دشمن فکن است

منم از شیر جمل صاحب شمشیر امروز
کو شغالی که سرش لایق شمشیر من است

هرکه آمد به مصافش، تن بی‌سر برگشت
زانکه شاگرد اباالفضل، به هر فوت و فن است

به پیش این همه لشگر اگر نمی‌لرزد پاهایش
یقینا ارث برده این شجاعت را ز بابایش

نه ازرق، لشکر کوفه زبیم تیغ او لرزان
چه زیبا تیغ می‌رقصد در آن دست توانایش

صدای ناله‌ی قاسم بریده می‌رسد برگوش
گمانم خورد گشته زیر مرکب استخوان‌هایش

دیدم رو خاک پاشیده بودی
عین خون غلتیده بودی

وقتی رسیدم به تن تو
به زیر سم چسبیده بودی

(ای کبوترم بگو پرت کجاست
نقابی که داده مادرت کجاست

دیدی گفتم که یه روز بزرگ می‌شی
می‌بینی پاهات کجاست، سرت کجاست)۲

فکر کردم که اباالفضل زمین خورد
با قد و قامت عباس برابر شده‌ای

پدرت زنده نبود و به تنش تیر زدن
تو نفس می‌کشی و از تیر پر از تن شده‌ای

حرمله داره می‌بینه اشکاتو عمو
راز غصه‌هاتو برملا نکن

اولین باره ازت چیزی می‌خوام
زخم پهلومو فقط نگاه نکن

از خدا بی‌خبرا حیلشونه
که دم از دین محمد می‌زنند

نمی‌دونم اعتقادشون چیه
تا می‌فهمن یتیمی بد می‌زنن

می‌دونی چرا عمو تمام سنگ‌ها بر صورتم خورده؟
یتیمی دردسر دارد

خیلی سنگین شده سینه‌ام عموجون
نفسم با دردسر بالا میاد

خیلی آروم بغلم کن این‌دفعه
داره از استخونام صدا میاد

بیا شوق مرا ضرب‌المثل کن
تمام ظرف‌هایم را عسل کن

برای آنکه از دستت نریزم
مرا آهسته، آهسته بغل کن

عموجان گل پژمرده پژمردن ندارد
زپا افتاده پاخوردن ندارد

مرا بگذار عمو برگرد خیمه
تن پاشیده که بردن ندارد

تازه فهمیدم با مدینه هم 
یه شباهتایی کربلا داره

دیگه می‌دونم به زهرا چی گذشت
دنده بشکنه مصیبته

مانده‌ام به زیر سم فرس
سخت می‌شود با دنده‌ی شکسته نفس

حسین حسین

پاشو از رو خاک و دست و پا نزن
عمو داره دست و پا گم می‌کنه

کوفه داره واسه گندم ری 
بچه‌هامو قد گندم می‌کنه

قاسم مادرت تو خیمه زجه می‌زنه
سراغت رو از ما می‌گیره

آخه کی جشن حنابندونشو زیر دست و پای اسبا می‌گیره؟

(ماه من ماه عسل رفتن تو کشت مرا)۲

به روی غنچه‌ی عقدش نوشته
عروس آواره و داماد کشته

پاشو قاسم که عروست به اسارت رفته

تشییعت کردم با چشمای گریون
(مثل بابات جسمت شد تیر بارون)۲

نظرات