الهی من فدای غربت تو

الهی من فدای غربت تو

[ حاج علی کرمی ]
الهی من فدای غربت تو
زدن با سنگ‌ها بَر صورت تو
الهی من بمیرم، زنده زنده
یه لشکر رد شده از قامت تو

بوی تو پخش شده، بس‌که تَنَت پخش شده
سرِ این واژه چرا، چند هجا افتاده

هر کجا تاخته اسبی، کمی از تو رفته
لخته‌خونَت همه جا، در همه جا افتاده

قد کشیدی کمی از پا و کمی از سینه
بین اعضای تو، این فاصله‌ها افتاده

شده دشوار تماشای تو از سمت حرَم
چقدَر سنگ میان تو و ما افتاده

گیسوی مادر تو، باز شده در خیمه
تا که گیسوی تو در، دست بَلا افتاده

خیز، شاید کمکِ لرزش دستم باشی
کارم از رفتنِ اکبر، به عصا افتاده

چاره‌ای کن که نمانند به روی دستم
عمّه‌ات از نفس و، نجمه ز پا افتاده

عمّه‌ات زودتر از من، بَرِ اکبر آمد
دیر اگر کرده به دنبال عَبا می‌گردد

او مدام از من و عبّاس، سؤالش این بود
این همه اسب، به یک نقطه چرا افتاده؟!

به روی دست عمو غلط نزن، می‌ترسم
استخوان‌های تو، از مُهره جدا افتاده

زیر دست و پا، تَنَم ریخته به‌هم
ذرّه ذرّه بدنم ریخته به‌هم
نعل اسباشون، گواهِ حرفَمه
مهره‌های گردنم، ریخته به‌هم

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر قاسم بن الحسن (ع)

محبوب ترین محرم و صفر قاسم بن الحسن (ع)

محبوب ترین حاج علی کرمی

نظرات