تصویر علی اکبر زادفرج - به حکم این‌که فقط کربلاست منزل ما

به حکم این‌که فقط کربلاست منزل ما

[ علی اکبر زادفرج ]
به حکم این‌که فقط کربلاست منزل ما 
معطر است به ذکر حسین محفل ما 

به زرق و برق جهان دل نبسته‌ایم دمی 
خوشیم تا که همین نوکری‌ست حاصل ما 

برای گریه‌کنان تا ابد همین کافی‌ست 
همین که ذره‌ای از تربت است در گل ما 

صدای پای محرم به گوش می‌آید 
دوباره عکس ضریح است در مقابل ما 

گناه با دل ما هرچه کرده بود گذشت 
از این به بعد حسین است صاحب دل ما

********

شاید امسال به این بادیه باران برود
شاید امسال به این دشت بهاران برود

شاید امسال خدا را تو چه دیدی شاید
یوسف گمشده این‌بار به کنعان برود

شاید امسال حسین از سفر کرب‌وبلا 
منصرف گردد و شاید به خراسان برود

شاید امسال کسی آب نبندد به کسی
یا اگر بست از این کرده پشیمان برود

شاید امسال اباالفضل نیفتد از اسب
شاید امسال اباالفضل به میدان برود

شاید امسال اذان علی‌اکبر در شهر
تکیه در تکیه شبستان به شبستان برود

شاید امسال علی‌اصغر آغوش حسین
سمت گهواره‌ی خود با لب خندان برود

شاید امسال حبیب و وهب و جون و زهیر
نگذارند که آتش سوی طفلان برود

شاید امسال نه از گوش کسی خون آید 
و نه در پای کسی خار مغیلان برود

خیزران شرم کند از همه شاید امسال
چه رسد این‌که سوی آن لب و دندان برود

*******

در پیش تو از شرم آبم کرد کوفه
من آبرودارم خرابم کرد کوفه

در شام و کوفه آفتابت را نیاور
جان علی‌اصغر ربابت را نیاور

کوفه هوای میهمانش را ندارد
دندان که تاب خیزرانش را ندارد

از شانه‌ات پایین نیاور دخترت را
این راه پر خار است جانش را ندارد

اینجا که می‌آیی کمی معجر بیاور
از دست خود انگشترت را در بیاور

معجر برای دخترت کم دارد این شهر
من خورده‌ام سیلی محکم دارد این شهر

گیسوی من از کوچه‌هایش خاک خورده
لب‌هایم از سیلی محکم چاک خورده

*******

السلام ای بدن بی سر گرما دیده
السلام ای سر مجروح کلیسا دیده

با چه وضعی ته گودال کشاندند تو را
ما شنیدیم ولی زینب کبری دیده

ای عزیزی که تنت پیش همه عریان شد
بر سر پیرُهنت فاطمه دعوا دیده

خنجر انداخت مسیحی و مسلمان برگشت
به گمانم ته گودال مسیحا دیده

زینت دوش نبی بودی و بی وجدان‌ها
سر بریدند و گرفتند تو را نادیده

*********

هر آنچه غیر غمت کنار باید زد
شبانه‌روز دم از زلف یار باید زد

هر آنچه هست راه تو خرج باید کرد
تمام نیروی خود را به کار باید زد

تنی که خرج نشد را به گور باید برد
سری که خرج نشد را به دار باید زد

برای این‌که به ما غمزه‌ای نشان بدهی
در سرای تو را چندبار باید زد

بنا نبود که عاشق کنی محل ندهی
به کم محلی معشوق زار باید زد

جبین شکستن ما التیام زخم دل است
که سر به خاک تو بی اختیار باید زد

برای مثل تویی آبشار باید شد
ز گریه طعنه به ابر بهار باید زد

ببند حلقه‌ی قلاده‌ی مرا به درت
که پای عبد فراری حصار باید زد

سر مرا بستان و پر مرا بستان
که سر بریده پر از اختیار باید زد

من آخرش همه را می‌کشم به سمت حرم
که عشق را سر هر کوچه جار باید زد

مخواه زآتشت آرام باشم ای تشنه
به یاد حنجر خشکت هوار باید زد

******

ترسم این نیست سفیر تو سر دار رود
ترسم این است رقیه سر بازار روَد

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه علی اکبر زادفرج مسلم بن عقيل (ع)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه مسلم بن عقيل (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های مسلم بن عقيل (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های علی اکبر زادفرج

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد