داغدارم جگر ندارم که غیر گریه هنر ندارم که

داغدارم جگر ندارم که غیر گریه هنر ندارم که

[ علی اکبر زادفرج ]
(داغ دارم، جگر ندارم که 
غیر گریه هنر ندارم که

باغ‌های مدینه ماله من است 
از بیابان خبر ندارم که

پشت اسبش دویده‌ام خیلی 
من که پای سفر ندارم که
 
(آتش خیمه گیسویم را برد 
جز همین مختصر ندارم که))۲

گوشوار و النگو و خلخال
رفت دیگر گوهر ندارم که

دختران دمشق می‌گویند
من یتیمم، پدر ندارم که

(من تورا از یزید می‌گیرم 
یک پدر بیشتر ندارم که)۲

جان من باز بر لب آمده‌ای 
آفتابا چرا شب آمده‌ای
****
(آمدی با سر آمدی چه کنم؟
بین تشت زر آمدی چه کنم؟)۲ 

هر دو دستم شکسته اما تو 
با دو چشم تر آمدی، چه کنم؟

بس که دیروز خیزران خوردی 
با لب پر پر آمدی، چه کنم؟

(از جراحات حنجرت پیداست 
از نوک نی در آمدی، چه کنم؟)۲

چشم من تار و بسته شد 
حالا دیدن دختر آمدی چه کنم؟

(گیسویم در هم است می‌بخشی 
سر زده آخر آمدی چه کنم؟)۲

بگذریم از خودت بگو بابا 
از خودت، از غروب عاشورا
****
(تیر و نیزه از این و آن خوردی)۲

آیه خواندی برایشان اما
سنگ از قوم بد دهان خوردی

خاطرم مانده عصر عاشورا 
نیزه‌ای را که از سنان خوردی

دم مغرب به ما جسارت شد 
بر زمین لحظه اذان خوردی

چقدر ضربه بی امان خوردم 
چقدر نیزه بی امان خوردی

از زمین، تا مرا بلندم کرد 
زیر خنجر تکان تکان خوردی
****
مگر به یاد که افتاده‌اند دشمن‌ها
که بین این همه زن بیشتر زدند من را
زدند مادرتان را چهل نفر اما
چهل منزل صد نفر زدند من را

نبودی از همه کتک خوردم 
یجوری زد که عمه گفت مردم
 
بخاطر تو طاقت آوردم بابا، بابایی 
نزار بازم بهم جسارت‌شه
همین لباس پاره غارت شه
منو ببر که عمه راحت‌شه بابا، بابایی 

بعد تو میون شعله‌ها و دود 
گل‌های خیمه شدن یاس کبود 
می‌دونی من از چی دلخورم بابا؟
ما بودیم، حرمله بود، عمو نبود

می‌دونی چرا صورت من شده کبود؟ عمو نبود 
می‌دونی چرا موهام گرفته بوی دود؟ عمو نبود 
می‌دونی چرا رمق تو زانوهام نبود؟ عمو نبود
می‌دونی چرا رفتم تو محله یهود؟ عمو نبود

حالا که سرم رو خاک این خرابه‌هاست، عمو کجاست ؟
حالا که همش، رقیه زیر دستو پاست عمو کجاست؟

از زمین تا مرا بلندم کرد
زیر خنجر تکان تکان خوردی
بگذریم، از خودت نمی‌گویی
حال مارا چرا نمی‌جویی

له شدم، مثل یاس پژمرده
صورتم شد کبود و خون مرده 
مثل مادربزرگ خود زهرا
بازویم را غلاف آزرده

دختری از خرابه رد می‌شد
گفت با خنده او لگد خورده
به لباسم چقدر خندیدند
به غرورم چقدر خندیدند

این زبانم ز بس که می‌گیرد
آبروی مرا پدر برده 
بیخیال پدر کسی اصلا
دخترت را کنیز نشمرده

بیابونا نمیره از یادم 
بابا تو راه کوفه جون دادم
تو خواب من از رو ناله افتادم 
بابا، بابایی

سه سال تو چقدر دادن آزار 
گوشهای خونیمو میبینی انگار 
بزار بگم چیشد توی بازار

مارو به همدیگه نشون میدن 
حسین، وای...
بزور النگوهامو دزدیدن
 
(خوش اومدی تو از سفر، بابا)۲
توروخدا منو ببر بابا 
کجا یهو تو بی خبر بابا 
(گذاشتی رفتی)۲

دختر شامی، نبین حالا تمامش سوخته 
(تو کجا بودی ببینی تا کمر مو داشتم)۲

چیزها دیدم و نخواستم
دل من هم دل است آهن نیست

دختران گریه می‌کنند و مرا
فرصتی بهر گریه کردن نیست

دختری گفت مسکن تو کجاست
گفتم آنجا که هیچ مسکن نیست

کودکان گریه می‌کنند و مرا
فرصتی بهر گریه کردن نیست

زل نزن در چشم‌های نیمه باز و سرخ من 
قبل از اینجا چشم‌هایی مثل آهو داشتم

فخر نفروش و کنارم آستین بالا نزن 
روزگاری مثل تو من هم النگو داشتم

بیاندازید سویم سنگ اما تکه نان را نه
گذشتم با مکافات از حراجی یهودیان
 من عادت داشتم بر درد درد استخوان را نه 

انسیه الحورایی ام جسمم ضعیف است
 با ضربه‌ای راحت شکستند استخوان را 

حالا که دیگر حرمله تیری ندارد
باحرص می‌کوبد به من چوب کمان را
 
بعد از عمو عباس من جای النگو 
دارم به دور دست ریسمان را

گفتند ساکت باش، گفتم حق حسین است 
پای دفاع از حق نمی‌بندم دهان را
 
کوچه به کوچه از ولی‌الله گفتم 
تا خلق بشناسند زهرای زمان را

بی آبرویش می‌کنم هرجا موذن 
بی اشهد‌ان‌علی گوید اذان را

از تو چه پنهان دخترت خیلی گرسنه است
اما بابا جز سفره تو سپردم هر آب و نان را

می‌خواستم انگشترت را پس بگیرم 
گشتم ولی پیدا نکردم ساربان را

(هر تکان این بدن دردسر تلقین شود 
خاک را طوری نریزی سینه‌ام سنگین شود)۲

خاک من را از تو دورم کرده هق هق می‌کنم
(زود از بالای قبر من نرید دق می‌کنم)۲
 
بر مزارم آمدی با یک لب بهتر بیا 
فاتح خوان رقیه، با علی اصغر بیا

(کار دنیا را ببین، بابا بزرگم حیدر است 
اختیار دفن من دست یزید افتاده است)۲

به سنگ قبر منه بیگناه بنویسید 
به طفل خانه بدوش آشیانه لازم است

محبتت خجلم کرده عمه دست بدار
برای زلف به خون شسته شانه لازم نیست

(عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتم 
 بزن مرا که یتیمم، بهانه لازم نیست)۲
 
به جرم اینکه ندارم پدر زدند مرا 
شبیه مادر پشت در زدند مرا

خبر نداشتم این‌ها چقدر نامردند 
خبر نداشتم و بی خبر زدند مرا

پدر به وقت غذا تازیانه می آمد

پربازدید ترین شعر روضه علی اکبر زادفرج محرم و صفر امام حسن مجتبي(ع)

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر امام حسن مجتبي(ع)

محبوب ترین محرم و صفر امام حسن مجتبي(ع)

محبوب ترین علی اکبر زادفرج

نظرات