بنده‌ام بر خوان حسانت حسن

بنده‌ام بر خوان حسانت حسن

[ حاج علی اکبر زادفرج ]
بنده‌ام بر خوان احسانت حسن
من مسلمانم مسلمان مسلمانت حسن

نان خور این خانه، نان فاطمه دندان زده
بوی دست مادرت را می‌دهد نانت حسن

دست و دلباز مدینه، دست خالی امدم
دست خالیه من از تو لطف و احسانت حسن

دلا دربون دربار حسن باش
خدا یارت میشه یار حسن باش 
 
دو ماهه که عزادار حسینی
یه امروز و عزادار حسن باش

مرد شامی که به تو پیش بقیه فحش داد
در مدینه چند روزی بود مهمانت حسن

کوریه بدخواه تو فریاد مستی میزنم
یا معزالمؤمنین جانم به قربانت حسن

هر چه دارم میفروشم خرج صحنت می‌کنم
هر چه دارم نذر گنبد نذر ایوانت حسن

زخم قلبت از خودی و زخم پایت از خودی
آشنایانت چه می‌خواهند از جانت حسن

کی بیاید صحن قاسم بر روی ما وا شود
چشم ما را پر کند ایینه بندانت حسن

کی می‌شود بقیع تو کرببلا شود
پایین پات روضه‌ی قاسم به پا شود

صحن و گلدسته نه اصلا تو بگو اقا چرا
میرود با چکمه بر قبرت نگهبان

آی مردم این شهید ما مسلمان است
بزرگ خاندانم را نمی‌بینید عریان است
زبان قاری قران زینب بوسه‌باران است

تو پس از قتل حسن گفتی غارت‌زده‌ام
حال غارت شده‌ای پیروهنی نیست تو را

گفتم از خاتم و انگشت تو را بشناسم
تو که انگشت نداری یمنی نیست تو را

بس که اسب از بدنت رد شده چون خاک شدی

نظرات