
ای عرش و فرش گوشهای از ماسِوای تو پَر میزند دوباره دلم در هوای تو محتاج آمدهام دَمِ درالشفا، بیا من خوب میشوم به خدا با دوای تو نشناختم تو را وسط روضهها ببخش تو آمدی و پا نشدم پیش پای تو تو بودهای مراقب دلشورههای من من بودهام مسببِ دلشورههای تو یا ایُّها العزیز دری باز کن فقط تنها شده میان جماعت گدای تو سوی گناه رفتهام و قهر کردهای دردسر است نوکری من برای تو دست مرا بگیر که آلودهام ولی مهمان سفرهی حسنم با دعای تو میگفتی ای عزیزِ دلم کاشکی شبی این هم ضریح و تذکرهی سامرای تو ما را ببر سحر دَمِ سردابِ سامرا جانم فدای چهرهی مشکلگشای تو