
وقتی دقایقم همگی با تو سر نشد شایستهی غریبیِ تو دیده تر نشد حق میدهم که شام فراقت سحر نشد این دیدهها به دیدن تو مفتخر نشد آمادهی وصال تو این دل نبوده است پیوند ما به دست خطاهای من گسست از یاد بردهام که تویی صاحبم ببخش بر هر که غیر صاحب خود طالبم ببخش غرق گناهمو تو شدی تائبم ببخش هستی همیشه حاضر و من غائبم ببخش یک عمر دیده لایق دیدار تو نبود وقتی تو را ببینم و نشناسمت چه سود آن که برای دیدن تو بیقرار نیست در قلب خود به درد فراقت دچار نیست هرگز به روی جادهی حق استوار نیست هرکس نبوده منتظرت، رستگار نیست طبق حدیث ناب ششم، نائب رسول با انتظار تو شده هر طاعتی قبول تبریک یابنَ فاطمه، مادر رسیده است شأنِ نزولِ سورهی کوثر رسیده است بدرِ تمام و جان پیمبر رسیده است همشأن و کفو حضرت حیدر رسیده است دنیا به یُمنِ آمدنش با صفا شده روی لب تو، لالهی لبخند وا شده حتما برای مادر خود هدیه میبری صحرا نشین فاطمه، مهمان مادری مادر تو را چگونه ببیند که مضطری تو شهریار عالم و دیار و لشکری هدیه برای مادر تو جز ظهور نیست بی تو بساط شانهی عالم یهجور نیست حالا که وقتّ دادنِ هدیه به مادر است شیعه بخوان دعای فرج را که بهتر است این نزد مادر از همهی هدیهها سر است بیشک دعا برای فرج ذکر نوکر است شادیِ قلبِ فاطمه گوییم بی امان عَجِّل علی ظهورکَ یا صاحب الزمان