خار توام ای گل

خار توام ای گل

[ وحید شکری ]
خارِ تواَم ای گل ز که روز خار بمیرم
بگذار کنار تو به گلزار بمیرم

دیدارِ تو خوب است ولی خوب‌تر از آن
این است که در لحظه‌ی دیدار بمیرم

یک عمر نگه داشته‌ام جان به هوایت
یک لحظه نگاهم کن و بگذار بمیرم

هر چند چو من عَبدِ خطا کار نداری
مگذار که چون عَبدِ خطا کار بمیرم

سرمایه‌ی عمرم همه این است که آخر
با دوستیِ حیدرِ کَرّار بمیرم

*****
گفتم امّ‌البنین دلم پا شد
گره‌هایی که داشتم وا شد

مادرِ آب را صدا زدم و
خشک‌سالم شبیه دریا شد

سوره‌ی حمد نذر او کردیم
گم‌شده داشتیم و پیدا شد

با ادب بود و روی دامانش
تا گل نازدانه‌ای جا شد

به مدینه نگفت مادر شد
گفت مولای شهر بابا شد

با کنیزیِ خانواده‌ی عشق
در دو عالم عزیزِ زهرا شد

خادمی کرد تا که عباسش
از ازل تا همیشه آقا شد

همه‌ی بچه‌هاش عیسایند
گر چه عباس او مسیحا شد

آنقدر خرجِ گریه شد افتاد
آنقدر خرجِ گریه شد تا شد

تا قیامت به احترام حسین
ذکرِ لب‌هاش واحسینا شد

گفت، گفتند روز عاشورا
در غروبی که خیمه غوغا شد

بین تقسیم آبروی حرم
مشکِ بی‌آب سهم سقا شد

کاش دستِ عمودِ نخلستان
سد راهش نمی‌شد اما شد

گفت، گفتند بر سر نیزه
سر عباس من تماشا شد

بسته بودند اگر نمی‌افتاد
بسته بودند اگر به نی جا شد

خوب شد مجلس شراب نرفت
در همان جا که جشن برپا شد

نظرات