بیا تا کی نهادی سر به صحرا یا ابا صالح

بیا تا کی نهادی سر به صحرا یا ابا صالح

[ محمد امینی ]
بیا تا کی نهادی سر به صحرا یا ابا صالح
بتاب ای آفتاب عالم آرا یا ابا صالح

صدای غربت مولا ز چاه کوفه می‌آید
علی تنهاست ای تنهای تنها یا ابا صالح

بیا ای وارث حیدر که زخم سینه‌ی زهرا
به شمشیر تو می‌گردد مداوا یا ابا صالح

در و دیوار بیت وحی گوید با تو پیوسته
که اینجا مادرت افتاد از پا یا ابا صالح

بیا از قنفذ کافر غلاف تیغ را بستان
که جایش مانده بر بازوی زهرا یا ابا صالح

دو قبر از شیعه گم گشته یکی زهرا یکی محسن
شود روز ظهورت هر دو پیدا یا ابا صالح

میان دشمنان نقش زمین شد مادرت زهرا
بگو آندم چه حالی داشت مولا یا ابا صالح

ناحله بود
یه نفر نگفت که زهرای علی حامله بود
کشتن فاطمه ختم کل این قائله بود

غرورش شکست
بار شیشه داشت و بلورش شکست

مادر ما مادر تموم عالم فاطمیه
مادر ماه محرمه 

سرنوشت آن گل پرپر نمی‌دانم چه شد
شرح این خون گریه را آخر نمی‌دانم چه شد

احترامش را پدر خیلی سفارش کرده بود
آن سفارش‌های پیغمبر نمی‌دانم چه شد

روزگاری مرغ عشقی این حوالی خانه داشت
اشیانش سوخت، بال و پر نمی‌دانم چه شد

چند تا مرد آمدند و هیزمی آماده شد
در که کلا سوخت، میخ در نمیدانم چه شد

دست‌های شوهرش زخمی شد از رد طناب
ریسمان بر گردن حیدر نمی‌دانم چه شد

یا زهرا...

یکی ته گودال، لباستو پرت کرد
شلوغیه خیمه، حواستو پرت کرد

عذاب کردنت، منع آب کردنت
شبیه گندم ری آسیاب کردنت

مسلمانان حسین مادر ندارد
غریب است و کسی بر سر ندارد

اگر کشتند چرا آبت ندادند 
اگر کشتند چرا خاکت نکردند 
کفن بر جسم صد چاکت نکردند

حسین...

نظرات