
غمی مانند هجران تو، جان فرسا نخواهد شد عذاب دوریات در چهرهام، حاشا نخواهد شد مرا داغ فراغت در جوانی، پیر کرد آخر به سن و سال من قد کسی که تا نخواهد شد کجایی یوسف من، کور شد یعقوبت از گریه نیابد عطری از پیراهنت، بینا نخواهد شد فضای سینهام را آن قدر اندوه پر کرده که شادی در دل غم دیدهی من، جا نخواهد شد به جرم گفتن از عشقت، تمام شهر طردم کرد اگر عاشق تو را دارد، تک و تنها نخواهد شد من از دست گناهانم به سوی تو گریزانم یقین دارد دلم با بودنت، رسوا نخواهد شد فقط لطفی کن و شغل گدایی را مگیر از من فقیری که نشسته پشت این در، پا نخواهد شد همین حالا نوازش کن مرا تا که نفس باقیست بدون مهر تو، امروز من، فردا نخواهد شد میان هر بلایی، فاطمه آمد نجاتم داد برایم سرپناهی، چادر زهرا نخواهد شد عجیب این روزها میل شبستان نجف دارم به جانت هیچ جایی خانهی بابا نخواهد شد جَنان را در حریم مرتضی باید تماشا کرد چنین آئینهای در کعبه هم پیدا نخواهد شد تو را جان یَل اُمُّ الأَدب، اُمُّ البنین، برگرد همان ساقی که بی او رودها، دریا نخواهد شد همین که مشک آبش پاره شد، زینب زمین افتاد کسی دیگر حریف گریهی زنها نخواهد شد عمودی با شتاب آمد، سر قرص قمر پاشید بمیرم، جمع خواهد شد سر او یا نخواهد شد