
ای التیام زخم دل ِ بی قرارها درمان اشک دیدهی چشم انتظارها از کودکی به آمدنت دل سپردهایم افسوس از حضور تو فیضی نبردهایم جمعه به جمعه در طلبت ندبه خواندهایم اما هنوز بر سر راه تو ماندهایم آقا ببین که منتظرت دل شکسته است از غصهی ندیدن روی تو خسته است آقا نه این که منتظرت نام امید شد اما ببین تمام مویش سفید شد قبل از رسیدن خبر مرگ نوکرت مولا به او بده خبر درک محضرت ای باغبان که منتقم یاس احمدی ایام فاطمیه گذشت و نیامدی امسال هم بدون تو بگذشت روضهها در جمع ما نیامدی ای صاحب عزا آقا هنوز چشم تو دریاست در بقیع گویا هنوز بزم تو برپاست در بقیع بر روی خاک همدم آهی حزین شدی درد آشنای روضهی ام البنین سدی گویی هنوز نالهی او میرسد به گوش بین گریز مقتل او میروی ز هوش در پیش چارنقش مزار است محتضر باریده است پای غمش چشم رهگذر از بس که روضه را به لب آب برده است حتما به دلخوشی دگر آبی نخورده است گاهی کشیده با سر انگشت خود علم در پای آن کشیده دو دست شده قلم دل را که برده علقمه با حال نیمه جان با صورتش به روی زمین خورده ناگهان وقتی که صورتش به روی خاک میرسد نوبت به روضهی تن صدچاک میرسد با پای دل به گوشهی گودال میرود در زیر بار لطمهاش از حال میرود خنجر رسید و حنجر شاهی بریده شد ام البنین میان عزایش شهیده شد