بازهم جمعه رسیده است کجایی آقا
حاج حسین سازورپسندیدن3
بازدید1.1K
باز هم جمعه رسیدهست کجایی آقا کاش میشد که تو امروز بیایی آقا یک نشانی بده از خیمهی خود، دلتنگم حق بده، خستهام از درد جدایی آقا هم نشد محرم چشمم، رخ زیبایی تو هم به گوشم نرسید از تو صدایی آقا تو بیا دیدن من، چون که شکسته بالم مرغ قلبم شده سمت تو هوایی آقا درد هجران تو را نیست طبیبی لازم تو فقط مرهم زخم دل مایی آقا از تو ای قبلهی حاجات همه میخواهیم که دعا بر فرج خود بنمایی آقا شدهای خاک نشین؛ بین کدامین صحرا من نبینم که چنین غرق جفایی آقا من نبینم پسر فاطمه خون گریه کنی خسته از روضهی هر صبح و مسایی آقا همهی عمرِ تو در غربتِ جانکاه گذشت بی امان، خون جگر از صبر و رضایی آقا روز جمعهست دوباره دل تو عاشوراست باز هم قلب تو شد کربوبلایی آقا روز جمعه شده و باز تو یاد داغِ غارت پیرهن و کهنه عبایی آقا من بمیرم که تو هر صبح و مساء دل خون از روضهی بزم مِی شام بلایی آقا گفت زینب: لبِ زخم تو نمیخواهد چوب من نبینم که تو در تشت طلایی آقا ***** چوبی به لبت نشسته دیدم دندان تو را شکسته دیدم چشمان تو را پر آب دیدم دور سر تو شراب دیدم