نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

همه ی علقمه در محضر تو ریخت بهم ... آب از هرم لب و حنجر تو ریخت بهم ... تیر ها از جلو و نیزه و شمشیر از پشت ... همت بازوی آب ور تو ریخت بهم ... به تماشای غریبی امامت برخیز ... با قد خم شده دور و بر تو ریخت بهم ... دل من مثل دل مضطر تو ریخت بهم ... حجم تیر سپر حرمله وقتی که نشست ... نه فقط کاسه ی چشم تر تو ریخت بهم ... نیمی از چهره ی همچون قمرت گشت خسوف ... بر زمین آن طرف دیگر تو ریخت بهم ... در همان لحظه که بر فرق سرت خورد عمود ... عزت روسری خواهر تو ریخت بهم ... سر تقسیم تو لشکر چه تقلایی کرد ... چشم بر هم زدنی پیکر تو ... قد و بالای تو چندین علی اصغر شده ... حاصل زندگی مادر تو ریخت بهم ... طعنه ی هلهله ها بعد تو در گوشم گفت ... گیسوی بافته ی دختر تو ریخت بهم ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد