نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دل من جز تو نبوده است گرفتار کسی نه گرفتار کسی نه پی دیدار کسی مرغ باغ ملکوت تو ام و ننشینم جز به دیوار تو یک لحظه به دیوار کسی جز سر کوی تو جایی خبری نیست که نیست مشتریات نرود بر سر بازار کسی سر سال آمده و آمده ام محظر تو راه انداختن من نبُوَد کار کسی زیر دین احدی نیستم الا عباس نوشوم غیر تو یک لحظه بدهکار کسی دلم از بس که ندیده است تورا، سنگ شده است به هوای حرم علقمه دلتنگ شده است علقمه گفتم و دیدم دلم از پا افتاد یاد لبهای علی اصغر و دریا افتاد علقمه گفتم و دیدم که سواری بی دست تیر آنقدر به او خورد که از پشت افتاد علقمه گفتم و دیدم که عمودی آمد ناگهان در وسط معرکه سقا افتاد شیری افتاد زِ پا و همگی شیر شدند گذر گرگ به آهوی حرم ها افتاد وسط همهمهی نیزه و شمشیر و سنان ناگهان چشم علمدار به زهرا افتاد روضهی دست بریده وسط علقمه بود روضه خوان دست بدون رمقِ فاطمه بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد