آن قمر که هرکسی تحت لوایش، بیمه بود

آن قمر که هرکسی تحت لوایش، بیمه بود

[ حاج محمود کریمی ]
آن قمر که هرکسی تحت لوایش، بیمه بود
قدّ و بالایش کنار نهر، نیمه‌نیمه بود

عبد را با دوری از ارباب کشتن راحت است
ساقی بی‌آب را با آب کشتن راحت است

بخت آل‌الله با افتادنش بر خواب رفت
مشک آبش تا به خاک افتاد، جسمش آب رفت

تیر و گرز آهنی، ماندم کدامش قاتل است
یک‌نفر بی‌دست از مرکب بیافتد، مشکل است

چشم او را با هزاران تیر بستند و سپس
تیرها را در تنش یک‌یک شکستند و سپس

روی جسمش نیزه‌ها کار زیادی می‌کنند
لااُبالی‌های کوفه، رقص و شادی می‌کنند

مادرش کو تا ببیند چشم عبّاسش تر است
پیکر عبّاس حالا از علم، کوچک‌تر است

علقمه! در ساحل تو برگ‌برگ لاله است
این قد و بالا برای کودک شش‌ساله است

گریه‌ی آقا بلند و خنده‌ی لشکر، بلند
طبل کوفی‌ها بلند و ناله‌ی مادر، بلند

کاش زهرا زخم ابرو را ببندد زودتر
با همان چادر، سر او را ببندد زودتر

نه علی‌اکبر، نه عبّاس و نه قاسم، نه کسی
ماند ارباب و حرم با یک‌بغل دلواپسی

خیمه بی‌عبّاس شد؛ حال زنانش مضطر است
اوّلین‌بار است زینب، غصّه‌دار معجر است

ساقی بی‌دست! پاشو خواهرت آشفته است
بی‌رباب و امّ‌لیلا از اسیری گفته است

نظرات