تیرها در پیکرش وقت زمین خوردن شکست بسکه خون رفت از تنش آخر توانش را گرفت ثارَکَ القنفذ برای تیرها جایی نماند ناگهان سرنیزهای حجم گلویش را گرفت قتل او کار عمودِ آهن و نیزه نبود تیرهایی که به مشکش خورد جانش را گرفت از بغل تا که سرش را روی سرنیزه زدند گریههای ناتمامی خواهرانش را گرفت