دوباره روز ادب، روز اشک، تاسوعاست بیا امام زمانم که روضهی سقّاست اگر بناست بیایی تو، روزش امروز است بیا که روضةُ العبّاس باز هم برپاست شنیدهام که به چشمت کشیدی اسمش را بیا که نامهی من هم به نام این آقاست خزانهی کرمِ تو به دست عبّاس است و حاجت همه دست امیر مَهسیماست بیا به روضهی دستِ بریده که در محشر به دست فاطمه اسباب بر شفاعت ماست فقط شما نشدی بیقرار این روضه که بیقرارتر از تو دل خود زهراست رسید علقمه و گفت: مادرت به فدات چرا تنت همه جا پخش در دل صحراست؟ بلند شو که هنوز هم نام تو عبّاس امید خیمهی بیتابِ سیّدُ الشهداست بلندمرتبه سقّای من زِ جا برخیز که سوت و هلهله بین سپاهیان برپاست زِ کینهی پدرت قطعه قطعهات کردند به روی فرق سر تو نشانهی مولاست زره به خوردِ تنت رفته تا بدانجا که زِ هر طرف که نظر کردم، استخوان پیداست زِ گفتوگوی سنان پیش شمر معلوم است برای غارت جسم تو بینشان دعواست تو میروی و پس از تو حسین هم عبّاس طناب بعد شما سهم زینب کبریست زنی نرفته اسارت زِ خانوادهی ما بگو چگونه تصوّر کنم که اوج بلاست؟