تیغ از كمین دو دستِ تنم را گرفت و بُرد
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن0
بازدید300+
تیغ از كمین دو دستِ تنم را گرفت و بُرد تا گاهواره پَر زدنم را گرفت و بُرد از پشت نخل های شریعه تبر به دست گل برگ های یاسمنم را گرفت و بُرد یك دشت نیزه حُرمتِ سی سال منصبِ ساقیِ تشنه ها شدنم را گرفت و بُرد یك لشكرِ حسود و هزاران هزار تیر امیدِ آب داشتنم را گرفت و بُرد تیری تمامِ آرزویم ریخت رویِ خاك مشكی كه بود در دهنم را گرفت و بُرد رویی كه با سكینه شوم رو به رو نبود چَشمانِ رو به رو شدنم را گرفت و بُرد ضربِ عمود آهنم انداخت بر زمین در خاك و خون توانِ تنم را گرفت و بُرد سویِ خودش كشید مرا هر كسی رسید با نیزه عضوی از بدنم را گرفت و بُرد با چكمه تیرهای تنم را شكست و ریخت آن بی حیا كه پیرهنم را گرفت و بُرد دستی كریم بر سرِ زانو سرم گذاشت با بوسه بوسه اش مَحَنم را گرفت و بُرد تا خیمه رویِ شانه ی قد كمانیش داغِ ز شرم سوختنم را گرفت و بُرد دیدم ز نیزه وقتِ اسیری به كوچه ها زنجیر دستِ سینه زنم را گرفت و بُرد