نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بد جـور سرت بـه دردِ سـر افتاده در اَبـروی تـو زخـمِ تـبـر افتاده با آب چه كرده ای كه آتـش شده و دنـبـالِ لـبِ تـو در بـه در افتاده بر سینه ی تو كه خواهشِ اصغرداشت یـك عـلقـمـه تـیـر بیشتر افتاده ایـن معجـزه ی پـیمبرِ علقمه است؟ هـر گـوشه ای یـك تكه قمر افتاده! از ایـن همه زخـمِ روی هـم فهمیدم یـك لشكرِ نـیـزه بـا تـو در افتاده یا جای سه شعبه یا كه ...وای از دلِ من چـشمِ تـو ز حـدقه بـه نـظر افتاده؟ از ضـربِ عمـودِ آهـنِ سخت و صقیل انـگار بـه شـانـه نصـفِ سر افتـاده امـكانِ تـكان دادنِ تـو اصلاً نیـست عبـاس بـه صحـرا چـقـدر افتاده بـرخیـز امـامِ بـی كسی را دریـاب در پـیـشِ تـو مثـلِ مُحتـضر افتاده سـردارِ رشـیـد قـابـلِ بـاور نیست ایـنـقـدر قـدِ تـو مُـختـصر افتاده ای سـاحـلِ امیـد، هـمـه زنـدگیم... بـعـدِ تـو بـه امّـا و اگـر افـتـاده انـگشت نـمـای لـشكـرِ هـلهـله ام دنـبـالِ دلـم خـونِ جـگر افـتـاده از دامـنِ فاطمـه بـه مـعراج بـرو طـیـار تـریـنِ بـال و پـر افـتـاده این ضـجّه ی پـوشیه ی ناموسِ من است بـر خیـز كه خیـمه در خـطر افتـاده گـوشـواره ی دختـرانِ مـن می لرزد در مـعـرضِ حمـله بـیـشتر افتـاده هر چند كه آب را نخوردم كف در خنكای آب بردم این دست ز تن بریده بادا ز حدقه برون دو دیده بادا كفاره ی لمس آب این است خوش باش كه عاشقی همین است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد