نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بسته از خون دلم راه تماشا شده است تشنگیِ لب تو حیرت دریا شده است مادرت امِّ بنین نیست اگر بر سر تو همه ی دشت پر از گریه ی زهرا شده است داغِ دستِ قلم و مشك و علم پیرم كرد بی تو ناچار ترینم، كمرم تا شده است بین این لشگرِ سرمستِ غرور از بدنت پاسخ گریه ی من خنده و هورا شده است چقَدَر فاصله در قدِّ تو پیدا شده است گرچه بد از روی زین نقشِ زمینت كردند تكه های بدنت بر سرِ نی پا شده است كاسه ی چشم كجا، حجمِ سرِ تیر كجا آه، در چشمِ تو شمشیرِ سه پر جا شده است می كِشَم تیر من از چشم تو برخیز ببین چقدر چشمِ حرامی به حرم وا شده است خیمه ی دختر من بی تو در امنیت نیست سایه ی كعبِ نیِ حرمله پیدا شده است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد