نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمو جونم توی گودال دیدم افتادی جون دادم میون این همه نیزه، منم رو سینهات افتادم [ تا بیایم غریب لب تشنه با خدا درد ِدل مفصل کن با مناجات گوشه ی گودال نیزه ها را کمی معطل کن چقدر دیر آمدم! تیغی بوسه بر دست مهربانت زد قاری خوش صدای ِ آل الله چه کسی نیزه بر دهانت زد!؟ ] تو دیگه رفتی از هوش و، دیگه چشمات نمیبینه ولی حس میکنی دیگه، که سینه ت خیلی سنگینه نبینه خواهرت ای کاش، که نیزه تو گلو کردن نبینه خواهرت ای وای، تنت رو پشت و رو کردن [ بالای سرت رسید و دستش پر بود با پا بدن پاک تو را برگرداند ] یه عده با عصا هستن، همونایی که بی تیرن یه پیراهن تنت مونده، که اونم از تو میگیرن یه کاری کن، عمو جونم، دارن سمت حرم میرن [ بین دود و آتش و دیوار و در بهر طفلم کردم احساس خطر هرچه نیرو داشتم بُردم به کار تا نبیند غنچهام آسیب خار پیرهن، تن، بدن برادر ِمن يوسفم خرج چند گرگ شده اين كه وضع گلو بريدن نيست رگ رگت كوچك و بزرگ شده . نگاه و کردم با سختی فراوانی گوشه ی گودال تنگ دیده شدی چرا لباس تنت پاره است مگر چقدر اینطرف و آن طرف کشیده شدی تو قامتت خمیده شد و عمه هم خمید پهلوی تو شكسته شد و و عمه هم شنید تا خیمه ها صوت مناجات تو رسید هرچند شمر بر دهنت پا گذاشته ] ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد