نگار علی

نگار علی

[ حسن حسینخانی ]
نگار علی، بهار علی
بمان همسفر در کنار علی
کبوتر من، صنوبر من
چرا بی‌خبر رفتی از برِ من؟
وجود علی، سُجود علی
فرشته‌ی صورت‌کبود علی
وجود علی

حلالم نما که دیدم تو را 
به خاک زمین زیر ضربه‌ی پا
غُرورم شکست، رَه چاره بست
درِ خانه بر پیکر تو نشست
دل از غصّه مُرد، دلم را فشرد
درِ خانه‌ی من به روی تو خورد

*****

تازیانه دنیامو ازَم گرفت
آتیش آرزو‌هامو ازَم گرفت
خدا لعنت کنه مُغَیره رو 
مادر بچّه‌هامو ازَم گرفت

یادمه زندگی‌مو نظر زدند
دستشون پُر بود و با پا در زدند
چهار نفر روی سرَم ریخته بودند
ولی زهرامو چهل نفر زدند

هیچ‌جا اشکم این‌چنین در نیومد
کاری از دستِ کسی بر نیومد
صدای ناله‌شو آخر شنیدم
میخِ در همین‌جوری در نیومد

هِی می‌گفتم که نزن نزن، می‌زد
حرفا با خودش امام‌حَسن می‌زد
این‌که هیچی‌م نشد آزارم می‌ده
کاش یه دونه سیلی‌ام به من می‌زد

اومدند توی خونه‌م قدم زدند
توی کوچه بچّه‌هامو هم زدند
شبا دیگه دور هم جمع نمی‌شیم
بدجوری زندگی‌مو به هم زدند

*****

(باشد قبول، رُو زدن من قبول نیست
حداقل بیا به خاطر این بچّه‌ها بخند

آتش‌گرفته‌ی حرَمم، آتشم نزن
این روزهای آخر عمرت بیا بخند

یک وقت هم بَنا شد اگر خنده‌ای کنی
این سینه‌ات شکسته، کمی بی‌صدا بخند

حالا که رفتنی شده‌ای، خنده می‌کنی
باشد، تو هم به غربت شیر خدا بخند)

نظرات