راه را به من آن بد سیَرت گرفت دیدی چه روی داد که قرص قمر گرفت بر او که راه بسته نشد از عبور من پس راه را به من ز چه در رهگذر گرفت بغض علی ز صورت او شعله میکشید و از ضرب دست او دل و جانم شَرر گرفت بردم پناه هر چه به دیدار بیشتر او پیشتر رسید و رم بیشتر گرفت بگرفت نامهی فدکم را و پاره کرد با شدتی که جانِ مرا در خطر گرفت خود آگهی که خصم تو زان خانه سوختن مرگ علی و قتل مرا در نظر گرفت با یک لگد به پشتِ درِ نیمسوخته تاب و توانِ مادرو، جانِ پسر گرفت چیزی نمانده که بی آبرو شوم این بار هم حنای تو پیش خدا گرفت بیمارم از حرارتِ تب شعله میکشید خواندم دعای نورِ شما و شفا گرفت از چادرت نخی به منِ بینوا بده پیراهن زفاف تو را که گدا گرفت یک دست برقباله و یک دست بر هوا ملعون چه بی هوا زد و بی هوا گرفت از گوشوارههای تو معلوم میشود یک ضربه زد ولی رُخِ تو به دوجا گرفت