راه را به من آن بد سیرت گرفت

راه را به من آن بد سیرت گرفت

[ حسن حسینخانی ]
راه را به من آن بد سیَرت گرفت
دیدی چه روی داد که قرص قمر گرفت

بر او که راه بسته نشد از عبور من
پس راه را به من ز چه در رهگذر گرفت

بغض علی ز صورت او شعله می‌کشید
و از ضرب دست او دل و جانم شَرر گرفت

بردم پناه هر چه به دیدار بیش‌تر
او پیش‌تر رسید و رم بیشتر گرفت

بگرفت نامه‌ی فدکم را و پاره کرد
با شدتی که جانِ مرا در خطر گرفت

خود آگهی که خصم تو زان خانه سوختن 
مرگ علی و قتل مرا در نظر گرفت

با یک لگد به پشتِ درِ نیم‌سوخته
تاب و توانِ مادرو، جانِ پسر گرفت

چیزی نمانده که بی آبرو شوم
این بار هم حنای تو پیش خدا گرفت

بیمارم از حرارتِ تب شعله می‌کشید
خواندم دعای نورِ شما و شفا گرفت

از چادرت نخی به منِ بی‌نوا بده
پیراهن زفاف تو را که گدا گرفت

یک دست برقباله و یک دست بر هوا
ملعون چه بی هوا زد و بی هوا گرفت


از گوشواره‌های تو معلوم می‌شود
یک ضربه زد ولی رُخِ تو به دوجا گرفت

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حسن حسینخانی حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب ترین‌های حسن حسینخانی

نظرات