
اِی خدا منتظرِ زمزمهی یاربِ تو وِی اِجابت شده مجذوبِ دعای شب تو خانهی خِشت و گِلات کعبهی عرشُالرَّحمان از اَزَل تا به اَبَد دورِ سرت گشته زمان چادرِ عِصمتت از پَردهی اَسرارِ قِدَم زده بر پیرهنت دست توَسّل آدم دخترِ خَتمِ رُسُل! مادرِ پیغمبرها! سایهات روزِ اَزَل بر سرِ پیغمبرها پلهی تختِ تو پیشانیِ عرشِ اَزَلیست تو فقط کُفوِ علی هستی و کُفوِ تو علیست **** از چادرت نَخی به منِ بینَوا بده پیراهنِ زفافِ تو را که گدا گرفت بیمارم از حرارتِ تَب شعله میکشید خواندم دعای نورِ شما و شفا گرفت یک دست بر قَباله و یک دست در هوا مَلعون چه بیهوا زد و چه بیهوا گرفت