خواهی اگر که حاجت مارا روا کنی

خواهی اگر که حاجت مارا روا کنی

[ حسن حسینخانی ]
خواهی اگر که حاجت ما را روا کنی
باید خودت برای ظهورت دعا کنی

با این همه مصیبت و آزار دشمنان
باور نمی‌کنم تو ما را رها کنی

کی می‌شود که روی نَهی جانب عراق
با شیعیانِ خود سفرِ کربلا کنی

ای حضرت مسیح دوباره زمین بیا
برگرد تا به مهدی ما اقتدا کنی

گردیده حبس در نفس ما صدای ما
یابن الحسن مگر که تو ما را صدا کنی

باید تو قبر مادرمان را نشان دهی
باید طناب دست علی را تو وا کنی

دارد هنوز سینه‌ی ما زخمِ میخِ در
باید تو زخم سینه‌ی ما را دوا کنی

*****
گریه ای جمع کن که باید رفت
وقت خیلی کم است فرصت نیست

همه هستند انبیا حتی
مجلس آفتاب خلوت نیست

ما همه قنبریم یک نفریم
بزم ما وحدت است کثرت نیست

دل به دریا زدن تلاش من است
این جهان جای استراحت نیست

خونِ دل جای خون تن دادیم
شان گریه کم از شهادت نیست

عزتِ بی تو را نمی‌خواهم
عزتِ بی تو غیر ذلت نیست

جنّت آن‌جاست که شما هستی
جنّت بی شما که جنّت نیست

تو اگر خانه‌دارِ این بیتی
خانه‌داری کم از نبوت نیست

*****
این دیده نیست لایق دیدار روی تو
چشمی دیگر بده که تماشا کنم تو را

تو ماه بی قرینه کی می‌آیی
سحر خیزِ مدینه کی می‌آیی
عزیزم مادرت چشم انتظاره
شفای زخم سینه کی می‌آیی

*****
عدو حق رسالت را اَدا کرد
جسارت‌ها به ناموس خدا کرو

الهی بشکند آن دست سنگین
که زهرای مرا از من جدا کرد

هزاران بار دست از جانِ خود شُست
ز بازوی امامش بند وا کرد

چه پیش آمد که یارم در پسِ در
به جای من کنیزش را صدا کرد

کتک خورد و به فکر شوهرش بود
زمین خورد و امامش را دعا کرد

غلاف تیغ با او کرد کاری
که دامان امامش را رها کرد

نه من گفتم نه در گوید نه دیوار
که با یاسِ علی آتش چه‌ها کرد

محمد اَجرِ ذِی القُربی مبارک
عجب حقِ تو را اُمّت ادا کرد

*****
تا رفتم از حال گوشواره خلخال گم کردم
اینا چیزی نیست ، بابا تو گودال گم کردم

با صورتم چی کار کنم
فقط بگید کدوم طرف فرار کنم

خشکه حلقومم، گفتم مظلومم، بدتر زد 
بعد از گریه‌هام تا دید آرومم، بدتر زد

یه‌جوری زد که جون بدم
یه روز بریم زجرو بهت نشون بدم

همون دستش بزرگ‌تره
یه ساعتم از زدنش نمی‌گذره

این پهلو ناقص، این بازو بی حس، ای بابا
ما رو می‌بردن مجلس به مجلس، ای بابا

نظرات