دل کندن از دلبستگی‌ها از وطن هم هست

دل کندن از دلبستگی‌ها از وطن هم هست

[ حسن حسینخانی ]
دل کندن از دلبستگی‌ها از وطن هم هست
هر وقت حرف دیدن یار است، لَن هم هست

گفتم همه جمع‌اند و شاید جاى من هم هست
در باغ اگر گل هست پهلویش چمن هم هست

وقتى که در باز است حرف باز کردن نیست
وقت گدایى که مجال ناز کردن نیست

پروانه بودن به همین پرواز کردن نیست
پروانه گر خواهی شوی، سوختن هم هست

لازم نکرده هیچ‌کس ما را نگه دارد
ما را دو عالم بس اگر مولا نگه دارد

سرمایه‌اى دارى بده زهرا نگه دارد
زیرا که در این راه حتماً راهزن هم هست

هر وقت دردى هست، یا هر وقت آهى هست
از جانب معشوق ما حتماً نگاهى هست

در کوله‌بار ما اگر بارِ گناهى هست
امّا خوشم زیرا دعاى پنج‌تن هم هست

نامى که هر شب با توسل می‌برم زهراست
مِهر على را دارم و بالا سرم زهراست

من بچّه‌ی این خانه‌ام پس مادرم زهراست
آرى به فکرم هست زهرا، دائماً هم هست

آتش گرفته گلشنى در پیش همسایه
خاکى شده چه دامنى در پیش همسایه

این را که دارى می‌زنى در پیش همسایه
تازه پدر از دست داده، تازه زن هم هست
* * * *
در پای علی موی سفیدم دادند
تا باشد از این پیر شدن‌ها باشد

آن که یک عمر مددکارم بود 
بعد هر جنگ پرستارم بود 

حالا خفته در بستر و با غم یار است
آن پرستار کنون بیمار است 

می‌برم رنج ز بیماری او
با من افتاده پرستاری او

او به من قوّت دل می‌بخشید
گرچه می‌سوخت ولی می‌خندید

نمک زندگی‌ام فاطمه‌ام بود
راز بالندگی‌ام فاطمه‌ام بود
* * * *
دست‌هایم بسته بود و همسرم را می‌زدند
وای بر من دختر پیغمبرم را می‌زدند

یادمه زندگی‌مو نظر زدن
دست‌شون پر بود و با پا در زدن
چهار نفر روی سرم ریخته بودن
ولی زهرامو چهل نفر زدن

هیچ جا اشکم این چنین در نیومد
کاری از دست کسی بر نیومد
صدای ناله‌شو آخر شنیدم
میخ در همین‌ جوری در نیومد

ای کاش ختم قائله می‌شد به آن چه رفت 
این‌جا درست اوّل کار مغیره بود 

تازیانه دنیامو ازم گرفت 
آتیش آرزوهامو ازم گرفت 
خدا لعنت کنه این مغیره رو 
مادر بچّه‌هامو ازم گرفت 
* * * *
حالا اون که دست به دیواره منم 
اون که درد داره و بیداره منم 

تو چشم تو زد، چشم‌مو پر آب کرد 
خونش خراب که خونه‌مو خراب کرد 

بلندشو با یه دل بی‌غم بریم 
اصلاً از این مدینه با هم بریم 

بلندشو دستاتو حنا بذارم 
تابوت تو می‌گی کجا بذارم 

دل من از همه کنار می‌گیره 
حالا علی دست به دیوار می‌گیره 

اگه بیای منم قرار می‌گیرم 
می‌رم برات صدتا انار می‌گیرم 

حالا اون که دست به دیواره منم 
اون که درد داره و بیداره منم 

دستم از خجالتش در نیومد 
این وسط اون‌ که بدهکاره منم 

زخماتو دیدم که بازه افتادم 
شب تشییع جنازه افتادم 

حرف اون چهل‌تا نامرد و زدم 
یاد چهل‌تا نعل تازه افتادم 
* * * *
می‌دونی نعل با بدن چه می‌کنه 
با یه جسم بی‌کفن چه می‌کنه 
می‌دونی یکی بشینه رو سینه‌ت 
وقت دست و پا زدن چه می‌کنه

حسین ...

نظرات