خرابه برامون برازنده نیست

خرابه برامون برازنده نیست

[ ابوالفضل بختیاری ]
خرابه برامون برازنده نیست 
لباسای پاره‌م واسه خنده نیست
بابا خیزرون هم شکست از غمت 
یزید از لبای تو شرمنده نیست

یه سر از تو برگشته خیلی کمه 
رگای بریده‌ت چقدر دَرهمه 
می‌خواستم به مردم نشونت بدم 
یه وقتی رسیدی که خوابن همه

دستامو رو گوشم گذاشتم 
شرمنده گوشواره نداشتم
تا بودی پامو تو خرابه نذاشتم 

خورشیدِ من آمدی شبانه
قدری بغلم کن عاشقانه
نشناختمت در اولِ کار
نفرین خدا به این زمانه 

کی زیر گلوت را عزیزم 
اینطور بریده ناشیانه
تقصیر حرارت تنور است 
این سوختگیِ زیر چانه

امروز شبیه موی تو سوخت 
آن موی بلند دخترانه 

من در همه عمر رفته بودم 
تنها به مجالس زنانه
رفتم وسط شراب‌خواران 
کَت‌بسته به زور تازیانه

برخورده به من چرا نبوده 
برخورد کسی مؤدبانه
من دختر شاه عالمینم 
دادند ولی به من اعانه

در راه شتر تکان نمی‌خورد 
خوردم کتکی به این بهانه 
من سیر غذا نخوردم اما 
خوردم دلِ سیر تازیانه 
****
تو آسمون جای توئه نه گوشه‌ی تنور 
مجلس به مجلس روی نِی می‌بردنت به زور
من لِه‌ترم یا صورتِ پاخورترین غرور؟

موهات تو دستای یزید افتاد 
ربابو خیزرون دق داد، بغل گرفت سرت رو 

دیدم با چوب روی لبات کوبید
میون همهمه نشنید نوای دخترت رو

بابا خوش اومدی بابا.‌‌.. 

به هر کسی که فکر کنی یه شب سرت رسید
تو خیزرون خوردی و شد موهای من سپید 
سیراب شدن اسبا ولی آبت نداد یزید

برگرد ببین برا تو گل کاشتم 
یه کاسه آب نگه داشتم 
الهی نوش جونت

برگرد سرت تموم بشه دردش 
به هر کی مسخره‌م کردش 
می‌خوام بدم نشونت

بابا خوش اومدی بابا..‌‌.

نظرات