پاشو ببین قدم خمیده

پاشو ببین قدم خمیده

[ ابوالفضل بختیاری ]
پاشو ببین قدم خمیده 
یه کمی رنگ پریده 

حالم رو از اونی بپرس که 
جون دادن بچش رو دیده
 
رو عبام ریختی لبریز شدی 
شبیه برگ‌های پاییز شدی 

حسودا بدجوری چشمت زدن علی جان 
خوش قد وبال بودی ریز شدی

شدی جمع مثل تسبیح دونه دونه 
شده طاغوت عبا روی شونه 

تو تشیع تو همگی کل کشیدن 
تا حسرت تو دل بابات بمونه 

عصای من صد تیکه برگشتی
پرپر ترین پیکر این دشتی 

سنگ‌ها صورت او را عوضم بوسیدند 
تیرها سخت به آغوش علی چسبیدند 

نمک زندگی من پسرم بود ولی 
نمک زندگی‌ام را به زمین پاشیدند 

مجلس ختم گرفتی مکنار بدنش
عوض فاتحه خوانی همه رقصیدند
 
آمدم جمع کنم زندگی‌ام را از خاک 
دسته جمعی به من و گشتن من خندیدند

نظرات