نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تا باد به موی سرت افتاد دلم ریخت تا اشک به چشمِ ترت افتاد دلم ریخت امروز ميان تو و حُرّ ابن رياحي تا صحبتي از مادرت افتاد دلم ريخت تا حرز و دعاهای گره خورده زبندِ قنداقِ علی اصغرت افتاد دلم ریخت امروز که یک مرتبه در موقع بازی بر روی زمین دخترت افتاد دلم ریخت ای آینۀ خواهر خود، تا که غبارِ این دشت به دور و برت افتاد دلم ریخت درباره تنهایی و بییاوری تو تا زمزمه در لشگرت افتاد دلم ریخت امروز که چشمِ طمعآلود آن مرد با حرص به انگشترت افتاد دلم ریخت ****
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد