نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

طور سَینا بوده گویا سینهی این سرزمین ساکن این خاک بوده مدتی عرش برین هفت پرده خَرق شد از سجده بر این آستان بارگاه قدس بر این خاک میساید جبین کعبه مشغول طواف خیمهگاه اقدسش با نوای اُدخلوها بسلامٍ آمنین فخر بفروشد زمین کربلا بر آسمان چون که با خون حسینبنعلی گشته عجین نامهایش غاضِریه، عَقر یا کرب و بلا هر کدام از نامها با مقتلی گشته قرین آیههای قدر میآیند با هم کربلا کاروان آیههای نور قرآن مبین یک به یک حوریهها مستوره و بین حجاب پردهدار محمل آنها یَل ام البنین شد مطاف نُه فلک قنداقهی شش ماههاش حاجی گهوارهی او آسمان هفتمین آمده زهرای مرضیه به استقبالشان پیشواز کاروان آمد امیرالمومنین پای بگذارد به روی خاک چون ناموس دهر بال بگشاید به زیر پای او روح الامین خیمه زد غم در دل زینب به هنگام نزول آسمانها نیز از اندوه او اندوهگین گفت بانو: این زمین بوی جدایی میدهد میرسد بر گوش جان از این زمین آهی حزین مریم و آسیه و هاجر عزادارت شدند نوحهخوانی میکند زهرا برایت این چنین گیسوانت را به دست باد دادی عاقبت حنجرت را دادهای بر خنجر شمر لعین خاک بر رخسارهی خدّ التریب من نشست آه ای شَیبُ الخَضیبم، آه مقطوع الوَتین آه از وقتی که دست سفلگان افتاده بود خیمه و عمامه و انگشتری شاه دین یا غیاث المستغیثینِ لب تو چکمه خورد نیزه ها خوردی به وقت گفتن: هل من معین خاک بر سر ریخته کرببلا وقتی شنید رو بگیرد زینب پردهنشین با آستین حسین... ای بیکفن حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد