نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای ذوالجناحِ من، چه نجیب و چه سادهای تو، مَرکبِ بهشتیِّ این خانوادهای این بارِ اول است به من دل ندادهای در بُهت رفته، از حرکت ایستادهای از بوی این زمین، دلی آشفته ساختی آری، چه خوب کربوبلا را شناختی این قافله، در اوجِ پریشانی آمده این جا برای آنچه که میدانی آمده در مَسلخی غریب، به مهمانی آمده از جان برای دادنِ قربانی آمده در خون، طوافِ عشق به تصویر میکِشند دل میدهند و عقل به زنجیر میکِشند اینجاست، قتلگاهِ من و بچههای من تشیع میشود پسرم در عبای من تقسیمِ نیزهها، تنِ صاحب لوایِ من در خاک و خون رِضاً به رِضائک، دعای من اینجا، اُمیدِ اهلِ حرم، ذبح میشود با تیرِ حرمله، پسرم، ذبح میشود اینجا به نیزه، بر بدنم چنگ میزنند با چوب و سنگ بر دهنم، چنگ میزنند هم گرگها به پیرُهنم چنگ میزنند هم نعلِ اسبها، به تنم چنگ میزنند با چَکمه میکُنند چه بد، پشت و رو مرا با زجر میکُشند همه با وضو، مرا این جا، به جانِ خیمه میاُفتد شَرارهها وحشت فضاست، تاخت و تازِ سوارهها زنجیر میشوند تمامِ ستارهها هی مُشت مُشت روسری و گوشوارهها با ضربِ کعبِ نی ز حرم جمع میشود مجروح و خستهِ دور و بَرِم جمع میشود اینجا محل عهد و حسین است ناگزیر در زیرِ آفتاب، رها در دلِ کویر عریان و قطعه قطعه و پا خورده چون حصیر در چنگِ شمر، خواهرِ من، میشود اسیر از اشکِ یاسهای سیاه و کبود، آه تا شام، روی نیزه، ز بغضِ یهود، آه ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد