نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بی قرار است دلم بی سروسامان چه کنم نام این دشت مرا کرده پریشان چه کنم پا به سنم من وبا این جگرم راه بیام دل تو جای دلم با غم هجران چه کنم مادرت کو که به داده دل زینب برسد نگرانم به خدا بی تو حسین جان چه کنم قول دادم سر مویی زسرت کم نشود نگذارند بمانم سر پیمان چه کنم بغلم کردی وآرام شد امروز دلم اما با تن بی سر تو شام غریبان چه کنم لحظهای که همه روی سر تو می ریزن گر نریزم به سرم خاک بیابان چه کنم گرگها درپی پیراهن یوسف هستن بی تو برگردم جانب کنعان چه کنم لحظهای که تن غارت شده عریان گردد نکنم ازغم تو پارگریبان چه کنم به خدا گر بخورد دست به موی سر تو معجر از سر بکشم موی پریشان چه کنم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد