تصویر حاج محمدرضا طاهری - آتشی بـینِ نیـنوا آمد

آتشی بـینِ نیـنوا آمد

[ حاج محمدرضا طاهری ]
آتشی بـینِ نیـنوا آمد 
آه زینب به كربلا آمد 

بـه بلا جـوئی بلا آمد 
آه زینب به كربلا آمد 

بارِ دیگر هلالِ غـم آمد 
سـوزِ اشعارِ محتشم آمد 

خاكِ عالم كه بر سرم آمد 
ناله ی مـادر از حرم آمد 

آه زینب به كربلا آمد 
غرقِ خون اشك های آدم شد 

كـمـرِ نـوح یك شبه خم شد 
گـیـسوانِ رسول دَرهم شد 

نـوبـتِ روضـه ی مُحرم شد 
آه زینب به كربلا آمد 

روی این خاك جبرئیل افتاد 
آمـد و بر زمین خلیل افتاد 

از نفس بانگِ الرَحیل افتاد 
حرفِ اُتراق بینِ ایـل افتاد 

آه زینب به كربلا آمد 
انبیاء صف به صف در استقبال 

می رسـد كاروانی از آمـال 
نوجوانان، مُخـدرات، اطفال 

در كنـارِ عمو همـه خوشحال 
آه زینب به كربلا آمد 

جبرئیل است و روی پَرِ نـاقه 
كعبه ای هست و پشتِ سرِ ناقه 

قبـله را می بـرد مـگر ناقه 
آسـمـانی نـشسته بـر ناقه 

آه زینب به كربلا آمد 
در دلـش دردِ بـی دوا عمّـه 

در گلـو بُغـضِ بی صدا عمّـه 
كه رسیـده بـه كربـلا عمّـه 

هـمـه سـرها به زیر تا عمّـه 
می گـذارد قـدم كـجا عمّـه 

پـرده از مَحمِـلش كه بُگشـاید 
صف به صف از فـرشته می آیـد 

هـمـه چـشم انتـظارِ او بـاید 
آیـد اینـجا جـلـوس فـرماید 

پـشتِ پـرده پُـر از دُعـا عمّـه 
اكبرعـطر و گـلاب مـی گیرد 

بـچـه را از ربـاب مـی گیـرد 
رونـق از آفـتـاب مـی گیـرد 

تـا عـمـوجـان ركاب می گیرد 
هـسـت در اوجِ كـبـریـا عمّـه 

حالِ اینجا كلافه اش كرده است 
چند معـجر اضافه آورده است 

در دلِ خویش روضه پرورده است 
جگرش خون و سینه پُر درد است 

جـگـرش بود نیـنـوا عمّـه 
چنـگ زد دامـنِ بـرادر را 

بوسه ای زد دوباره حَنجر را 
و نـشان داد سمتِ دیگر را 

نخل ها را، نه! حجمِ لشكر را 
ناله ای زد به كربلا عمّـه 

همه جا تیر هست و شمشیر است 
خنده هست و صدای تكبیر است 

چـقدر آن طرف كمان گیر است 
تو بگو آن سه شعبه هم تیر است؟ 

گفت از جمعِ نیزه ها عمّـه 
وای بر من رباب رفت از حال 

وای بر من از این هـمه اطفال 
وای از آن جماعتِ خوشـحال 

وای از تَـلّ و وای از گـودال 
همه بر سر زدند با عمّـه 

زخم آورده بر جگر بزنند 
بـر علمدارمان نظر بزنند 

با لـبِ تـیغ و با تبر بزنند 
سنـگ آورده بیشتر بزنند 

بی تو افتاده در قفا عمّـه 
به سرت بی حساب می ریزند 

بی حساب و كتاب می ریزند 
پیشِ چَشمِ تو آب می ریزند 

سـرِ طفلِ ربـاب می ریزند 
غـرقِ در نوحه و نـوا عمّـه 

سرِ گـودال گیـر می افـتی 
بعد از آن هم به زیر می افتی 

دستِ پـیر و صغیـر می افتی 
نخ نمـا چون حصیر می افتی 

چكند پای بوریا عمّـه 
بعد از تو به غیرِ شامی نیست 

خواهرت هست و جز حرامی نیست 
بسته گفتم كه احترامی نیست 

آتش افتاده و خیامی نیست 
چادرش زیرِ دست و پا عمّـه 

مبریدم ! كه در این دشت مرا كاری هست 
گرچه گل نیست ولی صحنه گلزاری هست 

ساربانا ! مزنید این همه آواز رحیل 
كه در این دشت مرا قافله سالاری هست

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حاج محمدرضا طاهری ورود کاروان به کربلا(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه ورود کاروان به کربلا(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های ورود کاروان به کربلا(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حاج محمدرضا طاهری

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد